«گیم آف ترونز» از شاهنامه اقتباس کرده است؛ قصه مهم است نه بازیگر!

«گیم آف ترونز» از شاهنامه اقتباس کرده است؛ قصه مهم است نه بازیگر!
Rate this post

خبرگزاری مهر- گروه هنر- عطیه موذن: اگرچه ما زمانی این اقبال را داشتیم که آثار مهمی از نویسندگان جهان را در سینمای مهرجویی ببینیم یا حتی کارگردانی چون کیومرث پوراحمد کتاب شیرینی چون «قصه های مجید» را به سریالی ماندگار تبدیل کند اما حالا دنیای تصویر از اقتباس آثار خوب و غنی خالی است. اقتباس ادبی، همواره یکی از غنی‌ترین و تأثیرگذارترین شیوه‌های تولید محتوای تصویری در تاریخ سینما و تلویزیون جهان بوده است. پیوند میان ادبیات و تصویر، نه‌تنها موجب ماندگاری آثار کلاسیک شده، بلکه بستری برای تفکری دوباره در یک اثر فرهنگی به‌وجود آورده است.

سروش محمدزاده کارگردان سینما و تلویزیون در نشستی به همین منظور در خبرگزاری مهر حضور یافت و در آن به آسیب‌شناسی و چالش‌های پیش‌روی اقتباس ادبی در ایران پرداخت.

محمدزاده با تأکید بر اینکه جذابیتِ صرف، ملاک تولید نیست، از غلبه فاکتورهای زردِ تجاری بر درامِ قدرتمند در پلتفرم‌ها انتقاد کرد و معتقد بود تمرکز بر چهره‌ بازیگران و تبلیغات ظاهری، برخلاف باور عموم، نمی‌تواند مخاطب را پای قصه نگه دارد. او همچنین از نقش مهم نهادهای فرهنگی سخن گفت که با انتخاب یک کتاب، قصه و یا گزارش های واقعی چقدر می توانند در پروسه اقتباش سهم داشته باشند.

متن قسمت دوم این گفتگو را در زیر می خوانید:

*خیلی از پلتفرم‌ها امروز می توانند سراغ ادبیات کلاسیک ایران بروند و فرهنگ و آئین بومی ما را انعکاس دهند به نظر شما چرا این اتفاق رخ نمی‌دهد؟ چرا آثار جذاب به اقتباس درنمی آیند؟

فکر نمی کنم جذابیت تنها فاکتور باشد. وقتی وارد حوزه بیزینس در این عرصه می‌شوید، بسیاری از فاکتورهای زرد و غیرضروری جایگزین می شود مثلا از میان سریال هایی که در پلتفرم‌ها ساخته می‌شوند، چند اثر دارای درام قدرتمند هستند؟ یا تبلیغات آنها بر چه موضوعی متمرکز است؟ روی درام و قصه است یا موارد دیگر؟ با این حال برای همه ثابت شده که مردم به خود قصه اهمیت می‌دهند، نه به چهره هنرپیشه‌ها یا شهرت آنها. این موارد (چهره، شهرت و فاکتورهای زرد) ممکن است ویترینی برای یک مجموعه یا فیلم بسازند، اما فقط قدم اول است. شما می‌توانید سریال‌های زیادی را نام ببرید که همین حالا در پلتفرم‌ها پخش شده‌اند و سرشار از هنرپیشه‌های معروف بوده‌اند، اما پس از قسمت دوم یا سوم، مخاطب آنها را رها کرده است؛ یعنی به موفقیت دست نیافته‌اند.

متأسفانه هنوز وقتی با یک ارگان یا نهاد فرهنگی درباره اثری حرف می زنید نخستین پرسشی که با شما به عنوان کارگردان مطرح می‌کنند این است که بازیگرتان کیست؟ یعنی اولین مولفه آنها این موضوع است

*حتی این شکست کاملی برای آن ستاره‌ها بوده است.

این مسئله به نوعی ثابت هم شده است اما متأسفانه هنوز وقتی با یک ارگان یا نهاد فرهنگی درباره اثری حرف می زنید نخستین پرسشی که با شما به عنوان کارگردان مطرح می‌کنند این است که بازیگرتان کیست؟ یعنی اولین مولفه آنها این موضوع است. وقتی به آنها می‌گویید که امروزه هنرپیشه موضوع نیست و قصه اهمیت دارد، می‌گویند «بازیگر هم مهم است» البته در همه جای دنیا به بازیگر اهمیت می‌دهند، اما اگر این حرف را یک پلتفرم یا سرمایه‌گذار خصوصی بزند، قابل قبول است. تمرکز ارگان‌ها و نهادهای فرهنگی باید بر انتخاب قصه‌ها باشد. اتفاقاً آنها می‌توانند بیش از دیگران در این حوزه ورود کنند. مثلاً در برهه‌ای حوزه هنری چنین نقشی داشت و شاید امروز هم داشته باشد.

با این حال انتخاب‌های نهادها کاملاً کانالیزه شده است، مثلا اینگونه نیست که امروز تصمیم بگیرند یکی از آثار ادبی کشور را انتخاب کرده و به تولید برسانند. اتفاقا برعکس کاملاً بر اساس یک جریان فکری مشخص، سراغ مجموعه‌ای از ایده‌ها می‌روند. به هر حال برایشان هم به نوعی تکلیف شده است که براساس یک جریان مشخص حرکت کنند. عمده این سازمان‌ها، نهادها و ارگان‌هایی که در حوزه فرهنگ فعالیت دارند همین گونه هستند و به نظرم جریان اصلی در تولیداتشان جریان فرهنگی هنری خالصی نیست. اینگونه نیست که کتاب‌هایی که انتشارات مختلف منتشر می کنند، این متولیان بروند، آثارشان را ببینند و با انتشارات مختلف قرارداد ببندند.

*خوب است به برخی آثار هم مصداقی اشاره کنیم مثلا مجموعه «قصه‌های مجید» در برهه‌ای از تاریخ توانست معرفی از نوجوان طبقه متوسط به پایین با دغدغه ها و چالش هایش باشد، یا اینکه در سیستم آموزشی با چه مسائلی مواجه است؛ چقدر چنین آثاری داریم که بتوان برای اقتباس سراغ آنها رفت؟

در حال حاضر مصداق مشخصی نمی‌توانم به شما بگویم، اما همچنان در ادبیات ما، از بزرگ‌ علوی و بسیاری از نویسندگان معاصر، رمان‌هایی برجای مانده که قابلیت این اقتباس‌ها را دارند. باید به این موضوع توجه داشت که گاه اقتباس از رمانی که در جامعه خوانده شده و خاطره‌ای جمعی ایجاد کرده، مسیر متفاوتی را طی می‌کند. برای نمونه، رمان‌هایی نظیر «سووشون» و «بامداد خمار» خاطره‌ای جمعی از نسلی خاص را در خود داشتند. حتی ممکن است نسل جدیدتر این رمان ها را نخوانده باشد و بیشتر متولدان دهه‌های چهل، پنجاه و شصت از حال و هوای این رمان ها خاطره داشته باشند. حالا همان مخاطبانی که این آثار را خوانده بودند، آمده اند تا اقتباس سینمایی یا تلویزیونی این آثار را ببینند یعنی کنجکاو هستند تا ببینند چه اثری ساخته شده است.

از طرفی امروزه، رمانی که بتواند برای نسل کتاب‌خوان خاطره‌ای جمعی بسازد، به ندرت یافت می‌شود. نسلی که در کشور ما کتاب می‌خواند، اغلب به خود مطالعه بسنده می‌کند یعنی همان کتاب برایش کافی است و چه بسا اصلاً تمایلی نداشته باشد که فیلم یا سریال اقتباسی از آن را ببیند. در نتیجه، اساساً فرهنگ کتابخوانی در کشور ما به درجه‌ای از این قدرت نرسیده که بتوان گفت جامعه‌ای قوی از کتاب‌خوانان داریم که منتظر هستند، ببینند فلان رمان چه زمانی ساخته می‌شود یا فلان کتاب چگونه وارد سینما می‌شود. در آمریکا یا اروپا این موضوع بسیار پررنگ‌تر است؛ یعنی جامعه کتاب‌خوان دایره وسیع تری دارد، تبلیغات گسترده‌تری روی کتاب صورت می‌گیرد و وقتی اثری به سینما یا سریال واگذار می‌شود، مردم پیگیری می‌کنند که توسط کدام کمپانی و با کارگردانی چه کسی ساخته خواهد شد اما ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم.

«گیم آف ترونز» از شاهنامه اقتباس کرده است؛ قصه مهم است نه بازیگر!

از طرفی سراغ اقتباس رفتن متولی می خواهد. مثلا من – به عنوان کسی که به اقتباس علاقه دارد – چه کاری می توانم انجام دهم؟ من می‌توانم رمانی را دست بگیرم و سه سال برای تبدیل آن به یک اثر اقتباسی تلاش کنم، اما در نهایت، متولی سراغ صاحب اثر می‌آید.

*اگر در کشورهای دیگر هنوز آثاری از شکسپیر ساخته می شود به دلیل وجود همین متولیان است؟ مثلا وقتی فیلم «همنت» ساخته می شود بر این اساس پیش رفته است؟

حتما همینطور است و کمپانی‌های فیلمسازی در دنیا قطعاً روی چنین موضوعاتی کار می‌کنند.

*چرا اینجا هم از پلتفرم‌ها توقع نداریم چرا از ارگان‌ها انتظار داریم؟

انتظار نداریم، پول و سرمایه در اختیار آنهاست.

*نگاه ارگانی باعث نمی شود به سمت آثار غیرجذاب برویم؟ حتی در ادبیات شخصیت‌های فاخر بسیاری داریم که ارگان ها هم سمتشان رفته اند اما هنوز پرتره‌های جذابی از آنها در سینما و تلویزیون ساخته نشده است.

چند حالت اصلی وجود دارد که یا پلتفرم‌ها تولیدکننده‌ این محصولات هستند یا تلویزیون و یا نهادها سراغ این موضوعات بروند. تلویزیون که تکلیفش مشخص است که چه مدل سریال‌هایی تولید می‌کند. اما در میان پلتفرم ها و ارگان ها هم هیچ‌ یک انگیزه‌ای برای ورود به این حوزه ندارند. نمی‌دانند که قصد دارند چه چیزی را ثابت کنند. مثلا وقتی نام جشنواره فیلم فجر مطرح می‌شود، تمام این ارگان‌ها به دنبال تولید اثری هستند که در بهمن ماه و در ایام جشنواره بتوانند جایزه بگیرند؛ تمام تمرکز و انگیزه‌شان معطوف به سیمرغ‌های تقسیم‌شده فجر است. انگیزه‌ای برای تولید آثار فاخر و ماندگار در جامعه وجود ندارد. من در دل این نهادها رفت‌وآمد داشته‌ام، در جلساتشان شرکت کرده‌ام.

*چه بسا فیلمی ساخته می‌شود و هشت سیمرغ نیز دریافت می‌کند، اما در گیشه هیچ اثری ندارد.

بله خود فیلم را که ببینید، هیچ تأثیری بر جای نمی‌گذارد و عمده آن سیمرغ‌ها، جوایز فنی هستند. ما در کشور فیلمبرداران قوی، طراحان صحنه درجه‌یک، گریمورهای عالی، صدابرداران و صداگذاران خوب، بازیگران و کارگردانان توانمند داریم؛ اما کلیت اثر، اثربخش نیست وگرنه آن سیمرغ ها بیشتر به بخش‌های فنی تعلق می‌گیرد و فیلم را برجسته می‌کند. به نظر من، آن انگیزه لازم در مدیریت فرهنگی که تصمیم بگیرد در طول ۱۰ سال آینده، از طریق توجه به ادبیات، اثری فرهنگی بر جامعه بگذارد، وجود ندارد. مدیری که بر صندلی مدیریتی تکیه می‌زند، معمولاً دغدغه‌اش این است که در یک سال پیشِ رو چگونه می‌تواند در آن جایگاه باقی بماند، گرفتار نهادهای موازی نشود، از گزند نمایندگان مجلس در امان باشد و کاری نکند که برایش مسئله‌آفرینی شود یا تولید اثری، برایش دردسر ایجاد کند. از این رو، دست به تولید آثاری می‌زند که به کسی برنخورد و مشکلی پدید نیاورد. در چنین ساختار موازی‌ای، هرکس ساز خود را می‌زند، اثری تولید می‌کند که با تفکرات و خط فکریِ تزریق‌شده از بالا هماهنگ است و در نتیجه، رقابتی برای اثرگذاری فرهنگی شکل نمی‌گیرد؛ رقابت تنها بر سر گزارش‌های پایان‌سال است تا بودجه‌ای برای سال آینده دریافت کنند و صندلی‌های خود را حفظ کنند.

دغدغه‌ فرهنگی را آدم‌های فرهنگی دارند، کسانی که دغدغه‌ تأثیرگذاری دارند اما معمولاً جایگاهی برایشان تعریف نشده است. آنها صرفاً دغدغه دارند و دغدغه‌ خالی نیز به کار کسی نمی‌آید.

ارگانی فرهنگی که هدفش کار اقتباسی یا اثرگذاری بر جامعه‌ فرهنگی و نسل جوان و نوجوان است، باید کارگروه تخصصی اقتباس را تشکیل دهد*اگر بخواهید پیشنهادی بدهید برای اینکه این دغدغه‌ فرهنگی، روایتی بیابد و فیلم یا سریالی بر اساس کتاب‌های موجود ساخته شود که نگاه فرهنگی داشته باشد – هرچند شاید اکنون نتوان نام برد، اما کتاب‌های بسیاری هست که با آنها می‌توان هویت فرهنگی و دغدغه‌ای برای فرهنگسازی ایجاد کرد – چه قدم‌هایی لازم است؟

به نظر من، بزرگ‌ترین آفت در حوزه‌ فرهنگ این است که فردی با پیشنهاد دادن، بخواهد خط فکری ایجاد کند. در حالی که باید از این کار پرهیز کرد. من، به عنوان سروش محمدزاده که فیلم‌ها و سریال‌هایی ساخته‌ام، نباید به کسی پیشنهاد خطی بدهم اما می‌توانم پیشنهادِ جامع بدهم؛ یعنی بگویم فلان ارگانی فرهنگی که هدفش کار اقتباسی یا اثرگذاری بر جامعه‌ فرهنگی و نسل جوان و نوجوان است، باید کارگروه تخصصی اقتباس را تشکیل دهد.

اگر من مدیر یک ارگان یا نهاد فرهنگی باشم، پیش از آنکه به تفکرات مدیران بالادستی و به آنچه به من دستور داده شده است، توجه کنم، فکر می‌کنم که خودم چه چیزی برای ارائه دارم. یک کارگروه اقتباس تخصصی تشکیل می‌دهم و مأموریتی شش‌ماهه یا یک‌ساله به آن می‌دهم تا مثلا در جامعه بگردند و ببینند که نیاز کنونی مخاطب مثلا به ویژه در حوزه‌ جوانان و نوجوانان که تأثیرگذار بر آینده‌ کشور هستند، چیست.

نکته دیگر اینکه می گویم بروند و ببینند، کدام کتاب‌ها و نسخه‌های ادبیات موجود، به مسائل مبتلابه جامعه‌ امروز می‌پردازند، نه صرفاً اثری سرگرم‌کننده، بلکه آثاری که می‌توانند بخشی از تفکر جامعه‌ جوان را برانگیزند، برایشان مسیر ایجاد کنند یا به تأمل وادارشان سازند. سپس از آنها می‌خواهم که این آثار را پیدا کنند، خلاصه کنند، مطالعه کنند، به تصمیمی جمعی برسند و در پایان سال اعلام کنند که به پنج اثر رسیده‌اند که به گمانشان قابلیت تولید دارند و اگر تولید شوند، می‌توانند آن تأثیرات را داشته باشند.

«گیم آف ترونز» از شاهنامه اقتباس کرده است؛ قصه مهم است نه بازیگر!

پس از آن، کارگروه تولید آثار ادبی و اقتباسی را نیز پیش‌بینی کنم و در یک فرایند مشورتی، بررسی کنم که از میان این آثار، چند اثر قابلیت تولید دارند. بعد از یک سال به این نقطه می‌رسم که می‌توانم مثلا سه اثر – سریال یا فیلم – تولید کنم و حتی تعیین کنم کدام حوزه اثرگذاری بیشتری بر جامعه دارد. مثلاً در حال حاضر، سریال‌سازی تأثیر بیشتری دارد، زیرا خانواده‌ها در کنار هم در خانه‌ها آن را تماشا می‌کنند؛ در حالی که سینما، به دلیل اینکه مخاطبان بیشتر برای سرگرمی به آن می‌روند، اثرگذاری‌اش کمتر است. اما سریال‌هایی که در پلتفرم‌ها یا تلویزیون دیده می‌شوند – اگرچه تلویزیون امروزه مرجعیت پیشین خود را از دست داده وگرنه مهم‌ترین پلتفرم در ایران محسوب می‌شد – همچنان ظرفیت بالایی برای اثرگذاری دارند. اگر این ابزارها مثلا خود تلویزیون در اختیار مدیران فرهنگیِ کاربلد قرار گیرد، به‌سرعت و ظرف یک سال می‌تواند تلویزیون را دوباره به مرجع اصلی مراجعه مردم تبدیل کند.

*درباره تأثیرگذاری گفتید. می‌توانید مثالی از کار خودتان «سوران» بزنید که چقدر بعد از پخش سریال شخصیت شناخته تر شد؟

آمار را خیلی دنبال نکردم اما حتماً اثرگذار بوده است. آن زمان بازخوردهایی به من ارائه دادند که نشان می‌داد فروش کتاب با افزایش همراه بوده است. با این حال، آن دسته از اقتباس‌هایی که یک خط فکری مشخص یا سوژه‌های خاصی را دنبال می‌کنند که مخاطبان محدودتری دارند و تمام جامعه را در بر نمی‌گیرند تأثیرش را چندان فراگیر نمی‌دانم.

داستانی چون نادرشاه کاملاً ظرفیت تبدیل شدن به اثری جهانی را دارد، زیرا نادرشاه کاراکتری مهم بوده است و اگر به فتوحات نادرشاه نگاه کنید، از این سو تا هند، ایران را گسترش داده است

*فیلم یا کتابی را نام ببرید که هرچند ناممکن یا سخت اما دوست دارید از آن اقتباس شود.

آرزوی من ساختن زندگی‌نامه نادرشاه افشار است. سال‌هاست که درباره او مطالعه می‌کنم، یادداشت برمی‌دارم و شاید برای خودم هم مشخص نیست که چه کسی و کی به سراغ این موضوع خواهد آمد و معلوم نیست چه زمانی ساخته شود. شاید تا شصت یا هفتاد سالگی‌ام طول بکشد تا به آن مرحله برسم. اگر به عنوان وصیت‌نامه پایان کارم باشد، می‌گویم زندگی‌نامه نادرشاه افشار داستانی به‌شدت پیچیده و جذاب دارد و سه برهه بسیار جذاب در آن قابل شناسایی است. به نظر من، اثرگذاری این روایت تاریخی، فراتر از دیگر روایت‌هاست. هرچند کتاب‌های متعددی درباره زندگی او نوشته شده و یک کتاب مشخص هم وجود دارد، اما معمولاً برای شخصیت‌های تاریخیِ چنین بزرگی، چندین کتاب مرجع اصلی وجود دارد که از زوایای مختلف به روایت پرداخته‌اند. ممکن است یکی از زاویه‌ای خاص و دیگری به برهه‌ای ویژه بپردازد. نادرشاه را از کودکی تا رسیدن به پادشاهی، دوران اوج سلطنت و فتوحات و دوره افول و مرگش – این سه برهه زندگی‌اش – می‌توان روایت کرد که بسیار روایت جذابی دارد.

برای نمونه، سریال «بازی تاج‌وتخت» را در نظر بگیرید که در دنیا ساخته شد و چقدر مورد توجه قرار گرفت؛ وقتی وارد قصه آن می‌شوید و نگاهش می‌کنید، به‌وضوح می‌بینید که از شاهنامه برداشت هایی داشته است. امکان ندارد نویسندگانش، شاهنامه و داستان‌های اساطیری ما را نخوانده‌ باشند چون بدون اینکه اشاره ای مستقیم به شاهنامه شده باشد معلوم است که از آن برداشت شده است. داستانی چون نادرشاه هم کاملاً ظرفیت تبدیل شدن به اثری جهانی را دارد، زیرا نادرشاه کاراکتری مهم بوده است. اگر به فتوحات نادرشاه نگاه کنید، از این سو تا هند، ایران را گسترش داده است. غیر از آن موضوع کودتای ۲۸ مرداد نیز نقاط بسیار ظریفی دارد که هنوز در فیلم‌ها و سریال‌ها به‌درستی به آن پرداخته نشده است و هر فیلمی که درباره آن ساخته می‌شود، احساس می‌کنیم دقیقاً یک نقطه خلا در آن وجود دارد. به‌ویژه پس از آنکه چند سال پیش اسناد مربوط به کودتا از سوی سیا منتشر شد و به‌صورت علنی اعلام کردند که این اقدام را انجام داده‌اند، بسیاری از نقاط مبهم آن نیز روشن شد.

Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =